روزمرگیات(!) این روز ها

 

سلام

این چند وقت با توجه به مشغله و فشار کاری که روی هممون وارد بود نتونستم پست بذارم اما الآن دست و دلم به عربی خوندن نمیره و برای همین نشستم تا براتون بنویسم

از روزمرگیات ما

چیزایی که هر روز و هر زنگ و هر ساعت میگذره و ما بهش بی توجهیم

از بازی های مافیایی که هر زنگ نهار مارو دور هم جمع میکنه,از اونایی که دیگه حالشون داره از مافیا بهم میخوره

میخوام بنویسم از ایستادنامون سر صف

از پشت سر معلم حرف زدنامون

خنده ها و گریه ها و قهر و آشتی هامون که حالا جاشونو به این سه تا دادن:

درس و درس و درس!

درس باعث شده تا ما از هم فاصله بگیریم

درس باعث شده زنگای ناهاری که براشون لحظه شماری میکردیمو توی کتابخونه و در حال نوشتن مشقایی که فرصت نمیکنیم تو طول روز بنویسیم بگذرونیم و از بودن با دوستا و مافیا بازی کردن بگذریم

درس باعث شده که ما از هم دور و دورتر بشیم و حتی فرصت سلام کردن به همکلاسی های قدیم و "بیگانه" های حالا رو هم نداشته باشیم

البته خود درس که به خودی خود نه!نمره! و هر چی می کشیم ازین نمره ی بیسته!

اگه نمره نبود ما الآن شاد تر زندگی میکردیم!برای خود درس درس میخوندیم نه برای نمره!برای یادگیری درس می خوندیم نه برای نمره!برای بزرگ تر و کوچکتر و حق معلمی به معلمامون احترام میذاشتیم نه برای نمره انضباط!اگه نمره نبود تقلب نمی کردیم

گه نمره نبود همین که از معلم و بلد نبودن جواب سوالش شرم می کردیم برای درس خوندن و تلاشمون کافی بود و هیچ چیزی به عنوان تقلب شکل نمیگرفت

ایناییم که میگن نمره فقط برای سنجش شما و سطح شماست با عرض معذرت همش چرت و پرت و شعار میگن!

مخصوصا همین مامان باباها و معلمایی که میگن فقط تلاش تو برامون مهمه نه نمرت!

والله من خودم امتحان کردم!

وقتی نمره ی زیر پونزده ادبیاتم با معلم محبوب و عزیز(!) رو به والدینم نشون دادم دیگه کم مونده بود با بیل بیفتن دنبالم!(تذکر:سقف نمراتمون رو پونزده بود,از بیست)

چرا راه دور بریم کسایی هستن توی مدرسمون که همه ی نمراتشون بیسته و معلما فکر میکنن که کارشون در همه ی موارد خیلی خیلی درسته و نوزده و نیمای مارو میکوبن تو کلمون!اما دریغ و افسوس که اینا فقط چندتا درس مثل ریاضی و فیزیکشون خوبه و بقیه  مثل اجتماعی و...رو فقط با تقلب نمره میارن!طرف اندازه ی جلبک تک سلولی دریای کارائیبم از اجتماعی و عربی حالیش نمیشه بعد میشه بالاترین معدل و نمره ی کلاس!حقا که زور داره برای کسایی مثل منو شما که با عرق جبین میخوایم بیست بگیریم!معلومه که نمیشه برادر من! مثلا من استعداد نداشتم تو زمینه ی نجوم گل کرده و حفظیاتم افتضاحه!نمیتونم که هم یه عالم اجتماعی باشم در حد هورتون کولی هم یه کیهانشناس در حد استیون هاوکینگ هم یه ریاضیدان مثل علی قصاب(!) هم یه عربی دان در حد البرادعی و هم یه ادیب مثل دکتر مینوی!من میتونم توی یه درس دو درس سه درس بالاترین باشم اما همیشه یه نقطه ظعفاییم باید داشته باشم دیگه!کسیم که بخواد همه چیو داشته باشه باهم هیچی نداره در واقع!(من که میگم منظورم شخص خانم فاطمه خانم نیستا!منِ نوعی منظورمه!یعنی به عنوان یه آدم  که هرکی میتونه باشه نه فقط فاطمه!)

رشته ی کلام از دستم رفت

میخواستم اینو بگم که اینقدر مارو با این درسای مزخرف که شاید فقط بیست درصدش به دردمون بخوره مشغول میکنن و سر می دوونند که من بعد از مدت ها امروز تونستم عارفه رو ببینم اونم فکر میکنید در چه موقعیتی؟من تو سرویس نشسته بودم و سرویس داشت کم کم میرفت که یهو دیدم عارفه ی عزیزم ایستاده بغل خیابون منم براش دست تکون دادم اونم دست تکون داد و ابراز خوشحالی کردیم بعد من دستمو گذاشتم اینور شیشه اونم اونور شیشه(مثل این فیلم هندیا) و در عرض چند ثانیه تونستم فقط ببینمش!!!!!!!!!!!!دوری انداختن تا چه حد آخههه!!!!

بعدشم مثلا من دوسه روز سر کلاس هیچ معلمی نبودم چه اتفاقی افتاد مثلن؟ درسو نفهمیدم؟ابدا!همشو فهمیدم بهتر از خیلیا!آخه خدا وکیلی این تایمی که من میذارم میام میشینم سر کلاس فیزیک مدرسه و همش چرت میزنم رو من بذارم برای خوابم و بعد بلند شم برم با توجه به نیازم مثلا هالیدی بخونم نه این خوشخوان مزخرفو خیلی مفیدتره بخدا!

بعدشم یچیز دیگه این معلما میخوان با اینهمه امتحان گرفتن چیو به ما و خودششون ثابت کنن؟که ما هیچی نمیفهمیم؟باشه عزیزم قبول ما مور و تو سلیمان خاطر عزیزم راحت شدی؟حالا دست از سر کچلمون بر میداری؟که من هر شب نخوام کابوستو ببینم سنبل من!(بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد و....)مژه

خلاصه ی کلام ما از این همه درس و مشق الکی خسته شدییییممممم!آخه یادگیری مگه زوری هم میشه؟من به جای اینکه بخوام یاد بگیرم نظام اقتصادی چیه و بتونم تعریف گروهو کلمه به کلمه تا آخر بگم شاید دوست داشته باشم درس دیگه ای بخونم!زوره مگه آخه!؟

خدا وکیلی اینهمه ملا لغتی بودن معلما و  حفظ کردن تعریفای بیخودی به درد کجای زندگی من میخوره؟من با تعریف گروه میتونم برم رصد؟میتونم بچه بزرگ کنم عایا؟میتونم تو شغلم ازش استفاده کنم؟یا مثلا من بدونم عالم اجتماعی که گفته هر انسان خودرا در آینه ی دیگران می بیند اسمش هورتون کلی بوده کجای این عالم عوض میشه که اگه ندونم همونجا لنگ میمونه!آخرین درست حدس زدید!نمره نمره نمره و باز هم نمرهههههههههههههه!

نمیخوام ادای اینارو در بیارم که تا میگیم مدرسه شروع میکنن مثل نوارِ سه بار تکرار برات از معایب سیستم آموزشی ایران و گل و بلبل و سنبل خارج و اروپا و آمریکا بلغئور میکنن حرف بزنم؛ از طرفی دلمم نمیخواد بگم سیستم ما بی نقصه یا مال اونا بی نقص تر تره!فقط میخوام اینو بگم که ما دوازده سال از بهترین سالهای عمرومونو میذاریم برای جنگیدن,جنگیدن با غولی به نام امتحان و گرفتن نمره ی بیست,برای این جنونی که با هیچ چیز به جز یه بیست ارضا نمیشه برای چی؟برای کی؟ برای نمره درس خوندن اشتباهه همه ی معلما هم این اشتباهو از دانش آموز میدونن و میگن دانش آموز باید طالب علم باشه اما گوینده ی این حرف باید بدونه وقتی دوازده سال تمام تو گوش ما میخونین که خیلی محترمانه مثلا هر کی زیر هفده بیاورد خر است(!) و حتا به قول یکی از دوستای روانشناسمون لبخندی که بادیدن بیستای ما به لب معلم و والدین میشینه ما رو شرطی میکنه به بیست!این حرفو وقتی زد که ازم پرسید پارسال معدلتو چند شدی گفتم بیست(نگید میخواد معدلشو به رخمون بکشه!خودم ختم روزگارم) گفت معدل سال دیگتو میخوای چند بشی گفتم ان شاءلله بیست و برا این حرف کلی تو بیخم کرد و بعدم سه ساعت مثل الان من رفت روی منبر از معایب تیزوشان و ماهی های بزرگ و شاه ماهی و کوسه(استعاره از معلم) و مرغ ماهی خوار(ناظم و..) گفت و گفت اما چیکار کنم که بعد از نه سال نمیتونم شب امتحان به هیچ چیز به جز بیست فکر کنم حتی اگه هیچی نخونده باشم.

زیاد حرف زدم

ببخشید

دلم پره از اینهمه شعار دادن معلما ازینکه وضع آموزش ما خرابه اما فقط شعار میدن همشون!فقققططط شعار!

 

/ 2 نظر / 17 بازدید
مي گل

هه! يادم نمياد آخرين بار كي بيست شدم! نميدونم ديگه ميتونم اصلا برم تجربي! نه نميدونم اصلا ميمونم تو مدرسه سمپاد يا شوتم ميكنن بيرون! شدم يه ماشين حساب كه تا يه ارتفاعي ميبينم شروع ميكنم به حساب كردن پتانسيل گرانشيش! تا يه تيكه نون ميخورم حساب مي كنم اين فلان قندو داشت و اينجوري بود تا يه دارو ميخورم به خودم ميگم اين اين تركيبو داشت از امتحان فيزيك برگشتم دارم چرت و پرت ميگم ديگه از اون حس شوق و ذوقش كه تو تابستون داشتم خبري نيس عشقم شده اينكه از مدرسه برگردم عين جنازه بيفتم تو اتاقم شدم شب امتحاني بيدار موندن تا ساعت چند شب و درس خوندن(و در بينش كل كل با داداشم) هي ديگه حس پست گذاشتن تو وبلاگمم ندارم عشقم دومم شده التماس به داداشي و گشت زن تو اف بي.... هيييييييييييييييييي دلم واسه خود خودم تنگيده دارم ميشم خر خون! ايــــــــــــن حـــــــــــــــــــقم نيســــــــــــــــ من از عربي بدم مياد آخه مگه به دردم ميخوره كه ازش خوشم بياد؟ زبان فارسي كه نگو! اسمش مياد كهير ميزنم! اين خانوم كاشتي مون مياد ميگه بيست نشين نوزده بشين چي ميشه آره برا تو چيزي نميشه اون بيست و نوزده برا معلم هامون خيلي مي فرقه هييييييي

نازنین زهرا

سلام همکار. واقعا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعضی وقتا میزنه به سرم کتابو پرت میکنم میگم درس نمیخونم فردا هم میرم مدرسه به معلم میگم درس نخوندم کسی رو که نکشتم گناه کبیره هم که نکردم فقط درس نخوندم. ولی دو دقیقه بعد گروه را تعریف کنید؟ گروه به ........