ادب که هیچ!درس خوندنم آداب دارد(طولانیه ولی حتما بخونید)

سلام دوستای عزیزم

چند وقت بود کرمم گرفته بود یه پست بذارم که ازیناباشه که سه ی یکی ها پاش زار بزنن(مث حرفای قبل عید) اما حال تصمیم گرفتم یسری از تجربیات خودم و توصیه های دیگران به خودمو براتون بنویسم چون زکات علم نشر دادن اونه و من که علم به تقسیم وقت دارم گفتم ب شما ها هم بگم

نخواستم شعار بدم,فقط چیزاییو نوشتم که برای خودم مفید بوده و حس کردم برای شما هم مفید باشه,هرچی باشه ما تقریبتا توی یه شرایط درس میخونیم و اکثر نوشته های تو نت یا راجع به کنکوریاست یا راجع به مدارس عادیه که درسی برا خوندن ندارن!

برای درس خوندتون هدف داشته باشید,آدم بدون هدف انگیزه نداره و سرعتش کمتره.هدفتون میتونه زدن پوز همکلاسیتون باشه,میتونه نمره ی خوب گرفتن توی امتحان باشه,میتونه یادگیری یه مطلب و بکا بردنش(مثلا ساخت وسیله یا حل یه مسئله ی فوق برنامه) باشه,میتونه کنکور یا المپیاد هم باشه.فراموش نکنید که بزرگی آدما به بزرگی اهدافشونه.اهداف بلند مدت بذارید براخودتون(بلند مدت,نه دست نیافتنی!)و بینش چند تا هدف کوتاه مدت هم داشته باشید.مثلا کسی که برا المپیاد میخونه هدف بزرگش قبولی توی اون مرحله ایه که توش قرار داره,اما هدف کوتاه مدتش میتونه مثلا المپیاد آزمایشی بسیج باشه.

برا درس خوندن انگیزه داشته باشید.سعی کنید به درس علاقه پیدا کنید.اگه وقت داشتید ,قبل از خوندنش به نکات خوبش فکر کنید.تو خودتون اشتیاق ایجاد کنید که بالابردن اشتیاق و علاقه,باعث بالابردن میزان یادگیری میشه چون اون مطلبی که دارید میخونید قائدتا یه سوال بهش مربوط میشه,وقتی اون سوالو برا خودتون دغدغه ی موقت کنید,با اشتیاق بیشتری جوابو میخونید و بهتر تو ذهنتون میمونه.قطعا این انگیزه رو شب امتحان نمیشه بوجود آورد!!!با مطالعه ی اون درس در طول سال تحصیلی هر چند به طور روزنامه وار و توی چند دقیقه ای که معلم مثلا داره روی تخته چیزی مینویسه یا موقعیتایی مثل این میتونه شما رو با درسی که میخونید آشنا کنه.مثلا آمادگی دفاعی! تا شب امتحان مستمر ترم دوم خیلیامون اصلا نمیدونستیم صفحات کتاب چه شکلیه(مخصوصا من که ترم اول امتحان ندادم به دلیل آنفولانزایی که یه هفته خونه نشینم کرد)و همون شب مجبور بودیم که این همه مطلبو یجا بریزیم تو ذهنمون!این یه حس نفرت ایجاد میکرد توی ما در صورتی که اگه یه نگاه کوچولو قبلش انداخته بودیم یادگیری آسونتر میشد برامون.

برای درس خوندن زمان بندی و برنامه داشته باشید.

خودتونو توی این موقعیت تصور کنید.فرض کنید شما رفتید مسافرت و دو جلسه از کلاستون غیبت کردید.(کلاستون پنج شنبه ها و جمعه هاست) حالا شنبس ساعت یک نصفه شب و شما دارید میرید بخوبید.یهو دوستتون که باهم به کلاس میرید براتون اس ام اس میده که پنج شنبه از هر چی که تا حالا خوندید امتحان دارید و اگه این امتحانو خوب ندید شما رو از کلاس میندازن بیرون به طرز وحشتناکی.خب!شما چیکار میکنید؟کتابتونو تصور میکنیدکه سیصد صفحه ازشو تا حالا درس دادن.اون یکی کتابتونم حدود دویست صفحه و تازه کلی سوالم توی کلاسای حل تمرین حل کردید.از اتفاق در طول ترم زیاد مطالعه نداشتید.مطمئنن اونقدر استرس میگیرتتون که نمیونید نفس بکشید.اولین کاری که باید بکنید و من کردم اینه که چن تا نفس عمیق میکشید و به خودتون نهیب میزنید که:فاطمه چیز مهمی نیست.تو میتونی!چهاااااار روز وقت داریبرای مطالعه!دو سه تا فورمول(آره جون خودم!مصبم در اومد!)حفظ میکنی میری میشینی سر جلسه جواب میدی.وقتی که خوب به خودتون مسلط شدید میگیرید میخوابید تا فردا صبح زود یه خاکی به سرتون بریزید!جدول برنامه ریزیتونو از لای کتابا در میارید و یه فوت میکنید بهش تا گرد و خاکش بره.بعد جزوتونو بر میدارید+یه سررسید و مینویسید مکانیک سماوی:

مباحث:...

بعد اختر فیزیکتونم همین کارو میکنید و میرید سراغ کتابتون.هر مبحثو از توی کتاب پیدا میکنید و توی سررسید جلوی اسم مباحث از-تا ی صفحه هارو هم مینویسید و بعد یه چرتکه میندازید که روزی چقدر باید درس بخونید.

میرید سراغ مباحث امروز.مثلا میگید این مبحث بیست دقیقه میخواد,این فلان قدر و الخ(ماکزیمم وقتو در نظر بگیرید,اینکه از زمان بندی جلو بیفتید خودش خیلی انگیزه و امید میده).بعد جمع میزنید و میرید سراغ جدول.براورد می کنید که فلان ساعت تا بهمان ساعت مکانیک.بعد یه استراحت نیم ساعتی,بعد اختر فیزیک تا فلان ساعت.

میخونید تا جایی که حس میکنید دیگه نمیکشید.استراحت میدید و دوباره.از ساعت نُه شب به بعد هیچ برنامه ای نریزید(در صورت امکان) چون ممکنه که درستون توی اون وقت محدد تموم نشه.اگه نشد ولش کنید برید سراغ درس بعدی که توی جدول هست و نُه شب به بعد اگه به برنامه رسیده بودید که دوره میکنید(نرید سراغ برنامه ی فردا) اگه که نه کسری روزو جبران میکنید(هیچوقت از خوابتون نزنید) هییییچ استرسی نداشته باشید چون اگه بخواید هی فکر و خیال بکنید که وای وای چیکار کنم وقتتون هدر میره و بازده خوبی نخواهید داشت.مطمئن باشید که اون ساعت درس خوندن به بازدهی تون ضربه نمیزنه و از خودتون خیلی زیاد انتظار نداشته باشید.چند بار که به برنامه نرسیدید و بدبدخت شدید  (:دی) خودش دستتون میاد.

برای درس خوندن یه جای خوب انتخاب کنید.مثلا من دیدم که اگه تو اتاقم باشم نمیتونم درس بخونم چون تلوزیون بغل دیوار اتاق منه و صداش میاد تو اتاق.به این نتیجه رسیدم که برم تو زیر زمین و خیلی هم خوب بود!جاتونو عوض نکنید,جای جدید=چیزای جدید و جالب توجه که میتونه حواستونو پرت و وقتتونو بدزده یا کلی وقت فقط صرف این کنید که شرایطو محیا کنید

من خودم اینکارو نکردم ولی اکثر آدمایی که به یه جایی رسیدن اینکارو میکردن که از سه تا شیش کارای مدرسه رو میکردن و درس میخوندن از شیش به بعد کارای فوق برنامه یا درسای اضافه ای که میخواستن بخونن(مثلا رباتیک یا نانو یا نجوم و...)

پرخوری ممنوع!حتی اگه مامانتون مدام براتون آب میوه و... بیاره همشو نخورید!پر خوری باعث میشه تمرکزتون کم بشه.

اگه یه مطلبو نفهمیدید ولش نکنید!البته شاید برای شما ارساز نباشه اما من مثلا وقتی یه پاراگرافو نمیفهمیدم اونقدر میخوندمش و برا خودم تصور میکردم که بفهمم.یا اگه یه فورمولو نفهمم از کجا اومده رجوع میکنم به مطالب گذشته و دیگه اگه واقعا نفهمم متوجه میشم که استراحت نیاز دارم,بعد از استراحت هم اگه باز نفهمم از یکی میپرسم.

فعالیتتونو توی شبکه های اجتماعی کم کنید.بهتره که قطع کنید اما نه یهویی!اونقدر ساعتای روزانتونو کم کنید که به صفر برسه یا یه ساعت در روز.توجه کنید که هیچکدوم از کسایی که توی فضای سایبر باهاتون دوستن و با هم چت میکنید یا انواع مختلف ارتباطاتو دارید دلشون برای شما نسوخته!ممکنه خیلی دوستتون داشته باشن و خیلی باهم رفیق باشید اما هیچکدوم از اونا بیشتر از شما به فکرتون نیستن که بخوان از خیر لذت چت کردن و... با شما بگذرن برا اینکه شما برید درس بخونید.مطمئن باشید مدام غر میزنن که چرا نمیای و...اونا خواسته یا ناخواسته وقت شما رو میدزدن و بعد که یه عقب گرد میکنید میبینید اینهمه حرفای الکی زدن به درد هیچ جای زندگیتون نخورده.البته منظورم چتای هر روزه ولی چه اشکالی داره آدم تو اوقات فراغتی که درساشو خونده کاراشم کرده بایه دوست که حالاگیرم مجازی باشه حرف بزنه؟البته باید تمام کاراشو کرده باشه چون بعد از مکالمه حتما یه استرسی سراغتون میاد!توجه کنید که خودتون برا خودتون عزیزترید از اون کس!از قید کارای ضروریتون نگذرید

روزای عادی مدرسه تمام کارایی که باید بکنیدو رو ی کاغذ بنویسید حتا مثلا حام رفتن یا یه کار ساده.بعد زمانو برآورد کنید(ماکزیمم تایم) و یه برآورد کنید که از کی تا کی میتونی اونکارو انجام بدید.لازم نیست که برنامه ریزی دقیق به ثانیه بکنید!یه برآورد کافیه .همین که کارایی که میخواید بکنید رو به روتون باشه و یه تقسیم بندی خیلی کوچیک بکنید زمانتونو کافیه.زمان برآورد نکردید هم نکردید.فقط اولویت بندی رو حتما بکنید تا بدونید چه کاری دارید که بکنید.بیشتر آدما وقتی یه زمانی اوقات فراغت دارن با اینکه خیلی کار دارن نمیدونن باید چیکار کنن؛این مال اینه که برنامه نداره.حتما حتما انتظار یه اتفاق غیر منتظره رو داشته باشید,یعنی یجوری برنامه بریزید که وقت کم نیارید اگه مثلا یهویی برق رفت یا ناچار به یه جایی رفتید.حتما با پدرو و مادرتون هماهنگ باشید چون مثلا شما میخواید برا درستون برنامه بریزید و بیخبرید که امشب کلا باید برید مهمونی.شما یه برنامه ی گل و گشاد مینویسید اونوقت بدبخت میشید!

به هیچ وجه,هییچ وجه,هیییچ وجه توی کارای فوق برنامه ی مدرسه شرکت نکنید!اینو یه آدمی داره بهتون میگه که داغ یک عمر جگر سوخته داره ازین راه؛جدی میگم,نکنید با خودتون اینکارو!اگه معلم پرورشی بهتون پیشنهاد داد جیغ بزنید و با سرعت هرچه تمام تر فرار کنید!اگه  مث گروه نشریه ی ما تهدیدتون کردن و گفتن نمره ی پرورشیتونو صفر رد میکنیم اعتنا نکنید!هیچ....نمیتونن بکنن!همش قیف و قپیه!تئاتر که ابدا!نرید یوختا!ما یروزایی بود ساعت هفت میرفتیم مدرسه ساعت شیش بعد از ظهر میومدیم خونه تازه کلی امتحان داشتیم نقشامونم باید روش کار میکردیم!حاشیه های این کارا بی نهایته!یعنی اَنگ همه چی بهتون میزنن!اگه توی کتابخونه و سالن آمفی تئاتر و دفتر پرورشی راهتون ندادنکه برید رو نشریه ی زوری کار کنید و بخواید برید توی دفتر بعضیا روی میز بزرگه کار کنید دق مرگی رو شاخشه!تهمت و غیبت هم که الی ماشاءلله.این تازه اولشه!(از ادامه دادن معذورم ولی دلم میخواد اینجا کلی فحش بنویسم!!!)

یچیزی!برا نمره خودتونو نکشید.هیچوقت هیچکس نمره ها و موفقیتای شما رو یادش نمیمونه ولی تصویری که برای بدست آوردن اون موفقیت یا نمره از خودتون ساختید همیشهتو ذهن آدما,یا ته ذهنشون میمونه.اگه مثلا من نوعی برای اینکه نمره ی بغل دستی نوعیم ازم بالاتر شده باشه کلی پشت سرش صفحه بذارم که تقلب کرده و سوالارو داشته و... مطمئن باشید از من نوعی یه قهرمان ساخته نمیشه,همونجور که وجه ی اون بدبخت نوعی تو ذهن بقیه خراب میشه(که حتمن حتمن اون دنیا بازتاب داره) وجهه ی من نوعی هم به عنوان یه آدم خبر چین و سخن چین و.. تو ذهن بقیه جا می افته,نمره ارزش داره اما فقط برای سنجش خودتون,الآن شما مثلا معدل میرزا پشمک گلمرادی(!) رو هم بدونید نمازاتو درست میشه؟چیکار داری برادر من!آخه این چه رسمیه پدرو مادر نوعی بچه ها تا امتحان تموم میشه اول میپرسن از بچه ک نمرت چند شد بعدم بلافاصله میپرسن نمره ی فلانی چند شد و یا فلانیو میزنن تو سر بچه یا غرور میگرتشون!(پدر منم میپرسه اما میپرسه که بالاترین نمرتون چند بود پایینترین چند بود که سطح منو بین هم کلاسیام پیدا کنه)نمره هیییییچوقت ارزش اینو نداره که سرش جنگ و دعوا و تخریب و خراب شدن دوستیها بشه.مثلا تو کارنامه اون نمره ی دوازدهی که ما انسانهای وفادار به عهد از آمادگی دفاعی گرفیتیم با اون نمره ی پونزده شونزده بیستی که بعضیا گرفتن توی کارنامه چه تفاوتی داشت؟مگه غیر از اینه که اکثر قیب به اتفاقمون تو کارنامه بیست شدیم؟غیر ازین بود که برای مدتی وجهه ی اون بچه ها به صورت افتضاحی خراب شد؟

نکته:وقتی من نوعی سر یه امتحان خلاف دستور خدا از برگه ی بغل دستیم یا کتابم دزدی میکنم,چه انتظار غلطیه اگه از خدا بخوام کمکم کنه!واقعا من نوعی روم میشه؟اینکه تقلب نمک امتحانه و اینا درست,اما من یاد گرفتم که تاوان خیلی چیزا رو باید اون دنیا بدم یکیش همین نمره های الکیه که گرفتم.یکی دیگش خنده ها و قهقهه هاییه که بعد از دیدن چیزای حرام کردم.خودتون میدونید چی میگم.روزگاری نامبر وان اینجور جوکا و ترولا بودم اما الآن که عقل رس تر شدم فهمیدم و بهش رسیدم که امام زمان هر چی ما میبنیم,میگیم و میشنویمو میبینه و میشنوه.جا نداره من نوعی برا بعضی کارام و حرفام و شنیده ها و دیده هام از خجالت آب بشم؟یا روزی که چشم و گوش و دست و دهان انسان شهادت میدن و لا یسمعون فیها لغوا و لا کذابا , من نوعی کارا و حرفا و شنیده ها و دیده هام طوری هست که به قول قرآن از شرمندگی انگشتای دستمو نگزم و آرزو نکنم که یا لیتنی کنت ترابا؟

به خودمون بیایم.هرچیزی رو نخونیم,نبینیم نشنویم.وقتی اسلام بعضی شنیده ها و دیده ها رو نفی میکنه برا سلامتی روان خودمونه.وگرنه که الله الصمد ,خدا چه نیازی به ما داره؟

یسری حرفا و کارا هست که تمرکز آدمو بهم میزنه,توی درس خوندن و نماز خوندن.چقدر خنده داره که من نوعی وقت اذان فیلم مستهجنی که داشتم میدم رو پاز کنم پاشم برم نمازمو بخونم.واقعا بنظرتون خنده دار نیست؟ یا ماه رمضون با زبون روزه ماهواره روشن کنم فیلم....ببینم,برم اینستا ترول به قول خودشون خفن ببینم و لایک کنم!!!!

ببخشید از بحث منحرف شدم.بعدا بیشتر براتون مینویسم از درس خوندن.اینجور پستا تو نت زیاده ولی من اینارو خودم بکار بستم و نتیجه دیدم و امتحان پنج شنبم بد نشد.خوب نشد چونکه وقتی برای مسئله حل کردن و تمرین نداشتم و یکم با مسائل نا آشنا بودم که نتیجه ی تنبلیم توی طول ترم بود ولی بدم نشد چون خیلی تلاش کردم براش.

همتونو خیلی دوست دارم,اگه دوستتون نداشتم که نمیگفتم اینققدر به فطرت پاکتون صدمه نزنید!مارو تو قبرای جدا گونه میذارن و شما هیچ ربطی به من شاید نداشته باشید ولی من نمیتونم ببینم روان پاک یه دختر با این چیزا مشغول بشه.انسانی که اشرف مخلوقاته.

شبتون بخیر!

/ 3 نظر / 21 بازدید
دی دی

عاااااالی ولی بسیار طولانی[لبخند]ممنون

دی دی

عاااااالی ولی بسیار طولانی[لبخند]ممنون

ژابیز

خیای بهتر مبودی شد اگه یکم این فونتت بزرگتذ