برف میباره

دوباره سلام(سلام بعد از پست قبل!)

امشب به قول پسر داییم داره پرفشااار برف می باره!الحمدلله

گویا از دیشب تا حالا داره برف میاد ومدارس هم خوشبختانه و خوش حالانه تعطیل نشد!

خداییش امروز خیلی خوش گذشت!

سرویسمون نیم ساعت دیرتر اومد بخاطر لغزندگی جاده ها و ما یکم بیشتر از کلاس دینیو توی ابخوری پیچوندیم.بماند که اگه سمیه نگینو نگرفته بود مهره های کمر نگین و مچ پای من توی آبخوری قلم شده بود!

ساعت نه هم یه جشن بیخود داشتیم اصنم خوش نگذشت!مداح آورده بودن خیر سرشون ! ماشالله سیستم صوتی هم دالبی بود ما فقط میشنیدیم این خانمه داره ریتم دار جیغ بنفش میزنه ما هم  از ترس بعضیا(!) مث چی دست میزدیم!چیز مزخرفی بود درکل!و من اصولا از مداح های خانم خوشم نمیاد.(اخص اونایی که بلد نیستن بدون غلط از رو انعام بخونن و ...بیخیال!)

بعدم ریاضی داشتیم خوش گذشت بعدم کامپیوتر که بدک نبود.زنگ ناهار هم ما زیر برف داشتیم والیبال بازی میکردیم.من میگم دیوانه ایم کسی باور نمیکنه!

زنگ آخر ورزش داشتیم.و بخاطر اون بورانی که داشت میومد موندیم توی کلاس و با هزار مصیبت بـــــلــــه رو از خانم حسینی گرفتیم که بذاره ما شرلوک ببینبیم!چشمتون روز بد نبینه!خدا وکیلی  سقوط راچن باخ صحنه داره؟خداییش صحنه داره؟به دقیقه ی چهارده نکشیده بود که یهو قاط زد!شرلوکو نمیگم که!معلمو میگم.یهو گفت جمعش کنید ببینم!جمعش کنید این چیزارو!هرچی ما گفتیم خانم بخدا صحنه نداره که!میگفت اینا برا شما صحنه نیست ولی من مسوولیت این که اینو بذارید سر کلاسمو قبول نمیکنم!بعدم داد زد فلش کیه؟(فلش مال من بود) من اول اومدم بترسم بعد به خودم گفتم هیچ دلیلی وجود نداره ازینا بترسم!بلند شدم با ازون غرورا که وقتی قاط میزنم و بهم زور میگن به خودم میگیرم گفتم مال منه!هیچی دیگه زور شد و درش آوردم فلشمو!از لجم میخواستم بپرم خفه کنم خودمو  خودشو!هرچی ملیکا گفت این جمله ی لعنتی که این شرلوک به کیتی رایلی لعنتی تر میگه مورد داره من گفتم نه بابا!کجاش مورد داره!حالا بالفرض مورد داشته باشه فک میکنی چند نفر نکتشو میگیرن از نظر خانم؟هرچی ملیکا و نگین عبدلله گفتن من گفتم اینقدر پچ پچ نکنین حساس میشه مث رسوایی در بلگراویا که بچه ها گند زدن و تابلو شدیم!(البته ندیدیمش اونو)

هرچی بود موتورمونو آورد پایین!بعد میگفت بازی گروهی و کلاسی و پانتومیم بازی کنین!هه! من از لجم مث برج زهر مار نشسته بودم رو صندلیم و نفحات نفت میخوندم و جوری که بشنوه میگفتم(نقل به مضمون): حالا لابد میان منو به جرم حمل فیلم نامناسب و خواندن کتاب سیاسی میبرن میندازن زندان راحت میشیم!کم کم من دارم راه میرم تو حیاط میان فیلترم میکنن و به جرم زدن حرفای بودار فیلترم میکنن!

به قول یکی از دوستای عزیزم من آدم قرمه سبزی صفتی هستم!پس یادتون باشه اگه دفعه ی بعد منو صدام زدین و پنجره ی پیوندها جلوروتون باز شد تعجب نکنید! اوکی؟!

(این پستو شنبه ی همین هفته نوشته بودم ولی منتشر نکرده بودمش!)

ادامه:

چه معنی میده درسی مثل شیمیو بذارن ساعت اول!شما بگو من یه کلمه از حرفای معلمو میفهمم!مثلا داره تو چشمام نگاه میکنه بعد من یهو حس میکنم صداش قطع میشه!بعد دوباره وصل میشه ولی این بار صداش تو گوشم میپیچه و یه چیز محشتناک می رسه به مغزم؛آخرشم که یذره بیدار میشم از روی آوا کپی میکنم همه چیو تو کتابم

حالا اگه بخواد جزوه بگه که وا مصیبتا!مثلا بار ها رو می نویسم گاو ها یا اصلا یه جاهاییش چیزایی ک دارم بهشون فکر میکنمو می نویسم!یه وضعیه ها!(مث صبح ها که میخوام نماز بخونم یهو میبینم دارم فارسی چرت و پرت میگم!یا تو سجده خوابم می بره)حالا نوشتنش یه مصیبت خوندنش یه مصیبت دیگه!یه جاهاییش اصلا نمیدونم چی نوشتم!

حالا اگه شد عکس یه صفحه جزومو براتون میذارم.

و بغل دستی شدن با نگین هم مزید بر علت شده که من جزوم نابود بشه.بالا پایین و چپ و راست جزوم پز نقاشیای نگینه!خودمم که هر چی فیلم میبینم دیالوگاشو خالی میکنم رو کتابم!

خلاصه ما شدیم مور ومعلما سلیمان خاطر!

نظر فراموشتون نشه ;-)

/ 0 نظر / 29 بازدید