سلام خوبید؟

چن وقت بود دستم به کیبرد نمیرفت!

اصلا نمیتونستم چیزی بنویسم

با اینکه کلی سوژه ی باحال داشتیم

امروز سر صف سه تا از برادران سخت کوش نیروی انتظامی اومدن مدرسمون! ما کپ کردیم!(از قدیم گفتن چوبو که بلند میکنی گربه دزده {دور از جونم} حساب کار دستش میاد!)

بعد دیدیم جناب آقای پلیس برای اشاد اینجانبان تشریف فرما شدن!

یدونه پلیسه بود قدش خیلی خیلی خیلی بلند بود! یعنی برج میلادو تصور کنید, یچیزی تو همون مایه ها!

بعد ما کلی بهش خندیدیم و من بچه ها رو شوروندم که شعار بدیم:

"پورعباس,پور عباس! این آخرین هشدار است       لک لک تو آماده ی پرواز است"نیشخند

در کل بچه های باحالی نبودید و شعار ندادیم

تازه این قسمت اول قضیس!

برامون از حجاب و مزاحمت های خیابانی گفت و گفت که ما تجربه ی مزاحمت های خیابانی هم داریم(منظورش این بود که به اداره مراجعه کردند) ما هممون گفتیم:جناب سروان!!!! از شما بعیده!!!!!! خلاصه سوژه  خنده ی ما شده بود

بعدم گفت که بچه ی کوچیک میره سراغ موبایل مامانش , بعد از ممانش با لباس ز... عکس میگیره و بعد هکره میاد ریکاوری میکنه و...

دیگه تمام معلم ها و دانش آموزا و حتا مستخدم مدرسه هم داشتن از خنده میمردن!به تمام معنی مدرسه رفت رو هوا!!

اون آقای لک لک و همکارش هم اصلا هیچ عکس العملی نشون ندادن(فک کنم سوتی های جناب سروان براشون عادی شده!)

در کل خیلی خندیدیم امروز!

تا بعد!

پ.ن: به این همدانیان بگید موضعشو مشخص کنه!

/ 1 نظر / 6 بازدید
نازنين

شيطونه ميگه يه جوري بزنم شتكت كنم كه ديگه يادت بره دست به كيبورد نرفتن اصلا چيه دختر تو نمي گي يه دوستي داشتيم نازنين نام كه بهش سر ميزديم؟[عصبانی]